مصالح راستين حيات پرتو افكني‌، اي مفخر نژاد يوناني‌، پيرو توأم‌، و اينك قدم‌هايم بر نشانه‌ها كه تو نقش بسته‌اي سخت استوار شده است‌.
... تو اي پدر، اي كاشف رموز اشيا، تو با اوامر پدرانه‌ات ما را توانگر ساختي‌، و ما مانند زنبوران عسل كه شهد را در بستر گل‌ها مي‌مكند، الا اي وجود جليل‌، همان‌گونه ما از پندهاي‌ زرين دفتر تو برخوردار شديم‌. مي‌گويم زرين‌، حال آن كه از هستي جاويد نيز گران‌بهاتر است ... وقتي مي‌انديشم كه طبيعت به نيروي تو اين چنين آشكارا رخسار گشوده‌، و بدين‌سان از هر سو حجاب برافكنده است‌، شعفي الهي آميخته با خوف به من روي مي‌آورد.))1

شايد سطور آخر تبسمي بر لب ايشان آورد، زيرا علماي فرهيخته به هيچ‌روي باور نمي‌كنند كه هنوز هم طبيعت از هر سو نامحجوب باشد. ولي آنان به آساني لوكرتيوس را در خودپسندي‌اش معذور مي‌دارند، زيرا خودپسندي او ستايشي است از استادان يوناني‌اش كه‌ هرچه مي‌دانست از آنان آموخته بود. مسلماً علم يوناني مكاشفه‌اي واقعي -- به خاطر داشته‌ باشيد، مكاشفه‌اي غيرديني و دنيوي -- و قديم‌ترين آن‌، و تا زماني بسيار دراز يگانه مكاشفه‌اي از نوع خود بود.
شايد ما به چنين پنداري دچار شويم كه اگر بشريت با تواضع و ثبات در جاي پاي آنان گام‌ مي‌نهاد، پيش‌رفت تمدن به‌طور چشم‌گيري تسريع مي‌شد. ولي‌، اگر چنين بپنداريم‌، نشان‌ داده‌ايم كه از خصلت پيش‌رفت چيزي نمي‌دانيم‌. بي‌شك‌، پيش‌رفت تابعي از فزوني معارف‌ تحصّلي است‌، ولي تنها ناشي از آن نيست‌. معرفت‌، هرقدر هم ضروري باشد، هرگز كافي نيست‌. اگر تاريخ فقط يك درس به ما آموخته باشد، خواه براي افراد و خواه ملت‌ها، و در هر مرحلهٴ زندگي‌، از بزرگ تا كوچك‌، آن اهميت اساسي نيروي اراده است‌. تمدن يوناني به شكست منجر شد، و اين نه به خاطر فقدان استعداد، بلكه به خاطر فقدان منش و اخلاق بود.2
پس از آن شكست ملالت‌بار، به نظر مي‌رسيد كه همه چيز از نو آغاز مي‌شود، و براي آغاز كردن آن‌، ساختن ملّتي هم‌آهنگ و منسجم لازم بود. مَثَل ((عقل سالم در بدن سالم است‌)) در حق‌ ملت‌ها بيش از افراد صدق مي‌كند. پيش‌رفت مستلزم ثبات است‌، ولي هيچ پيش‌رفت مداومي‌ ممكن نيست‌، مگر اين كه همواره با مقاومتي سازمان يافته‌، با لَختي اجتماعي‌، با امروز مهاجم‌


1 .در متن‌، از ترجمهٴ انگليسي H. A. F. Munro نقل شده است‌. دربارهٴ طبيعت اشيا، آغاز كتاب سوم‌.
2 .البته منظورم نه تنها اخلاق فردي‌، بلكه اخلاق عمومي است‌، و نه تنها سركوب خودكامگي‌، بلكه در عين حال تبعيت جاه‌طلبي‌هاي فردي از منافع عمومي‌ مشترك است -- كه جوهر احترام به قوانين و كارهاي گروهي است‌. شريف‌ترين جنبش اخلاقي قديم‌، مكتب رواقي به دليل مشابهي شكست خورد؛ زيرا جرياني‌ فردي بود، نه اجتماعي‌.